خواهم تو شوی ، محبوب دلم
چون نرگس مست ، دیوانه ی من
رویت رخ من ، سویت ره من
هستی چو بهشت ، کاشانه ی من
بی تو چه کنم ، مستانه ی من
آوای تو شد ، هم نغمه ی من
ای لاله ی من ، بردی دل من
پروانه ی من ، پروانه ی من
بی تو چه کنم، مستانه ی من
آوای تو شد ، هم نغمه ی من
ای لاله ی من ، بردی دل من
بوی عیدی

بوی عیدی بوی توت بوی کاغذرنگی
بوی تند ماهی دودی وسط سفرهء نو
بوی یاس جانماز ترمهی مادربزرگ
با اینا زمستونو سر میکنم
با اینا خستگیمو در میکنم
شادی شکستن قلک پول
وحشت کم شدن سکهء عیدی از شمردن زیاد
بوی اسکناس تا نخوردهء لای کتاب
با اینا زمستونو سر میکنم
با اینا خستگی مو در میکنم
فکر قاشق زدن یه دختر چادرسیا
شوق یک خیز بلند از روی بتههای نور
برق کفش جفتشده تو گنجهها
با اینا زمستونو سر میکنم
با اینا خستگیمو در میکنم
عشق یک ستاره ساختن با دولک
ترس ناتموم گذاشتن جریمههای عید مدرسه
بوی گل محمدی که خشک شده لای کتاب
با اینا زمستونو سر میکنم
با اینا خستگیمو در میکنم
بوی باغچه بوی حوض عطر خوب نذری
شب جمعه پی فانوس توی کوچه گم شدن
توی جوی لاجوردی هوس یه آبتنی
با اینا زمستونو سر میکنم
با اینا خستگیمو در میکنم
فریدون فروغی و فرهاد خوانندگانی بودند که با صدا و گیتارشان تاثیر عمیقی بر من گذاشتند ...
روحشان شاد
پارسال ازش عکس گرفتم ؛ خانه شان در یک کوچه باریک در منطقه پایین شهر بود ؛ خانه ای کوچک که طبقه دومش هم اتاقی کوچکتر داشت که در آن پر بود از طرح و نقاشی .
خیلی با بقیه نقاشانی که دیده بودم فرق داشت هم از نظر اخلاقی و هم جسمی ( پاهایی که وظیفه انجام کار دستها را بر عهده داشتند) با روحیه ای بالا و پر انرژی کار می کرد . عاشق هنر بود و عاشقانه نقاشی می کشید . عشقی که درون خودش و آثارش موج می زد ...